|
اخبار بروز رسانی وبلاگ های ادبی
|
دوستان از این پس می توانند نقدها و نظرات خود را نیز درباره شعر عزیزانی که به روز می کنند در قسمت نظرات این وبلاگ درج کنند تا بقیه که فرصت دسترسی در زمانی کوتاه به تمام شعرها و پست های تازه را ندارند به صورت اجمالی به این نظرات بنگرند و راحت تر اثار مورد علاقه یا بحث برانگیز را پیدا کنند. این راهکاری ست برای تمرکز بیشتر در رابطه با مقوله ای تحت عنوان شعر ...
ضمنا ۱۰۰ در ۱۰۰،در نظر سنجی (زیر پیوندها) شرکت کنید.اگر دوست داشتید اسمتان هم فاش شود در پیوندها دلیل انتخابتان را ذکر کنید.



مي خوام توي اين كتيبه
بگم از نگاه سردم
بگم هر چي تو دلم رو
از غم و غصه و دردم

از درد آپاندیس رد شدم ، باور کن حلوا هم از این دندان ها نمی گذارد
هرچند مثقالی از تیرگی نصیب ریه هایمان نبود / بود
دود این حلقه مدت هاست به چشم می آید . چشم ، می آیم

گربه ها همیشه روی دیوار
گربه ها همیشه روی درخت نیستند
گاهی هم زباله ها را دور می زنند


از تاریخ می شود یک زن ساخت
و گذاشت روی میز
فریدا......ژاندارک یا سودابه فرقی نمی کند
1.
روزهای نیامدهای هست
و نمی دانم
شاد باشم یا غمگین

امروز یکسالگی «اتاق شیشهای» است. همین پارسال شانزده شهریور ماه داغ هزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی بود که در و دیوار و سقف و کف شیشهای این اتاق را بر چارچوب دل به پا کردم؛

چند نفر به یک نفر؟
دستت را از روی شانه ام بردار
هی خودت را در چشمم فرو می کنی که چه؟

نوشدارو
لبان تو اگر باشد
سهراب ، یکی دو تا نیست !!!

گاهی کبوترم
در آسمان کارم می گذارند
نمی گذارند به تقاضای تفنگ معرفی شوم

داستان:داشتم طرح یک داستان را که در ذهن داشتم روی کاغذ پیاده می کردم ، پیرمردی عصا زنان خود را به من رساند که می خواهم شخصیت اول داستانت شوم
شعر:
در کجای دل کوچکم
جايت رابيندازم که جا بگيری
از اوراد گل سرخ

شاید مضمون این بیت حافظ با توجه به فضای دینی جامعه ایران وشخصیت قدسی حافظ و اقتضای موضوع قدری متناقض نما ونامعقول به نظر برسد ؛ اینکه مسلمان پاک اعتقادی که مردم او را لسان الغیب می گویند اینچنین ترک ادب شرعی بگوید و بخواهد روزه ی خود را با می افطار کند و این ماه پر برکت را بخاطر امساک از نوشیدن شراب با بی حوصلگی و بی میلی سر کند و منتظر پایان آن بنشیند همه مصداق ترک ادب شرعی و حتی فسق شناخته شده اند .

ادم هایی مثل باباچاهی، ششمس لنگرودی و احمدرضا احمدی و... یک نفر دیگر است که وبلاگشان را اداره می کند و ادم را یاد شرکت های بزرگ و معتبری می اندازند که هیچوقت نمی شود مدیرعاملش را دید!!! برای دیدن این اقایان حتا نمی شود وقت قبلی گرفت!!!انها انجایند مثل اینکه! روی قله ی شعر فارسی! هیچ احتیاجی به گفتگو با نسل بعد از خود ندارند. پدران مایند. پدر شعر فارسی معاصر...فقط باید با منشی انها صحبت کرد و تمجید استاد نمود...

اصلا فرض کن از ابتدا ما در این صحنه نبوده ایم
خورشید را هم کنار بزن

مگر دل تو گرفته ؟بغض ته صدای تو می گیرد؟
که چشم های تو سگ دارد که چشم های تو می گیرد

از شب زنی با چشم هایش مانده
در پیاده رو
مردی پر است از زن می گذرد از شب

دراندرون من بشارتی هست.عجبم می آیدازاین مردمان که بی آن بشارت شادند.اگرهریکی راتاج زرین برسرنهادندی،بایستی که راضی نشدندی،که مااین راچه می کنیم؟ماآنراگشاد اندرون می باید.کشکی اینچه داریم همه بستندی،وآنچه آن ماست بحقیقت،به مادادندی.

درون آسانسور
ما دونفر چهارنفريم
از پايين شهر امده ايم

در پوشت را بر می دارم می زنی بالا!
حیف تو که در بغل این پلاستیکی!
خودم آیا توی این دَبه جا نمی شوم؟؟

زيباچگان را زيبايي تراوتي است
ومن را شعر شعوري
فرشتگان را بال عروجي است

لب به درختان انار زد
شاخه نیوتون سایه کشید
چشم حوالی زن درویش شد